سکوت را در شب
و شب را براي انديشيدن به خاطر تو دوست دارم.
من عشق را در اميد
و اميد را در تو
و تو را در دل
و دل را به هنگام تپيدن به خاطره تو دوست دارم.
اي کاش نقاش چيره دستي بودم
تا لحظات با تو بودن را در تابلويي مي کشيدم
و به هنگام دلتنگي به آن مي نگريستم .
اي کاش شاعر بودم
تا لحظات خوب با تو بودن را در شعري مي گنجاندم
و به هنگام دلتنگي آن را مي خواندم .
ولي حال که هيچ يک از اينها نيستم فقط ميتوانم بگويم :
دوستت دارم![]()
